تبليغاتX
اوقات دریا همیشه آبی نیست
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
شعری از دفتر - تو چقدر شبیه شعر های من گریه میکنی

مثل شمیم شقایق


یادت می آید

چقدر خندیدیم !

وقتی که روسری گلدار تو را باد با خود برد

و در میان علف ها

                     گم کرد .

یادت می آید

چقدر خندیدیم !

وقتی که پایم ، به سنگ خورد و دستم

سینه ریز ستاره را

                      دانه

                      دانه

                      کرد

در آن شبی که موسیقی مدور ماه

از گیسوان فواره فرود افتاد

و در ذهن زلال آب ها شکست

گفتم بیا قدم بزنیم

گفتی نه

          دیر وقت است

ماه از حوالی خواب های مردم شهر

                                           گذشته است

به مادرم چه بگویم ؟

گفتی و رفتی

گفتی و مثل شمیم شقایق ، شاید هم شب بو

در نجوای نسیم گم شدی

بی که بدانی !

من هر شب

پنجره را بر خیابان خاطره ها

                                 می گشایم

و با تو

تا حوالی خواب های مردم شهر

                                      قدم می زنم .


|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 4:53 | 
واریاسیون بر ترنج - احمد نادمی

وارياسيون بر ترنج
سيد احمد نادمي
از سيزدهم تا شانزدهم خرداد 1383


1

تو
رنج كشيدي
با رنگ هاي پريده
ترنج كشيدي


2
زليخا آمد
يوسف را نياورد
تباه شد
در دست هاي ما
ترنج


3

کسوفِ ترنج

کل می کشند

اهل هوا



4
هر چه باشد نقش
برقالي
ترنجي مي رويد
به هيات دلي پوسيده
چه مي كني دختر؟


5
شهر رازهاست
شيراز
آذين مي بندد خرداد را
با مرگ برگ
در رنج ترنج


6
پرنده مي پرسد:
نمي ترسد درخت
بي برگ
بي ترنج؟


7

فرشته ی سیاه

می تکاند بالهاش را

می افتد

بر

خاک

یکی ترنج

 

8
ترنجي نيست
در سبد
تنها نشسته است
چاقوي تاريك


|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 0:56 | 
شعری از دفتر صاعقه در فنجان


مانده تا ...

« مانده تا برف زمین آب شود »*

در شب آینه ، مهتاب شود

عطر گل با نفس باد رود

چشم نرگس غزلی ناب شود

مانده با عطر گل سرخ لبت

آسمان غرقه به خوناب شود

مانده تا بی شب گیسوی شما

چشم من ، پر ز گل خواب شود

بهترین حادثه یعنی اینکه

عکسی از ما دو نفر ، قاب شود

زخمه ای چند بر این تار زدم

تا دل سنگ تو بی تاب شود

* سهراب


|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 14:5 | 
پنجمین سالگرد تیمور ترنج

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 22:49 | 
تقدير از "تيمور ترنج" و "محمدعلي بهمني" در كنگره سراسري شعر دفاع مقدس
 

نخستين نشست شعرخواني هفدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس شامگاه 20 اسفندماه در تالار شهيد آويني بندرعباس برگزار و در آن از زنده ياد تيمور ترنج و محمدعلي بهمني، به عنوان مروجان گونه‌هایی از شعر دفاع مقدس تقدير شد.\

                                                   مریم ترنج                   

به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به بندرعباس، سعيد بيابانكي و عبدالرحيم سعيدي‌راد به عنوان دبيران اين جلسه، به اظهار نظر درباره اشعار خوانده شده پرداختند. 

شاعراني چون سعيد خورشاهيان، افشين علا، عباس چشامي، فرشته رستمي، هادي منوري و علي باقري اشعار خود را در حوزه‌هاي پايداري و دفاع مقدس قرائت كردند. سپس محمدعلي بهمني به پاس ترويج غزل‌سرايي در حوزه دفاع مقدس مورد تقدير قرار گرفت. 

در پايان اين مراسم مريم ترنج فرزند زنده‌ياد تيمور ترنج شعري در مدح پدرش خواند كه در قسمتي از آن آمده است: پيشاني‌ات شلوغ‌ترين بندر جهان است/ به پرنده‌هايي فكر مي‌كند كه از چشمهايم پر مي‌كشند/ مي‌نشينند روي زخم‌هاي مادر بزرگ/ روي سيب زردي در گونه‌هاي مادر كه با هيچ سيلي‌اي سرخ نشد.

مريم ترنج در حاشيه‌ اين مراسم و در گفت‌وگو با خبرنگار ايبنا درباره آثار پدرش گفت: شعر تيمور ترنج بيوگرافي و زندگي‌نامه اوست. اكثر آثار برجسته وي داراي اين ويژگي هستند. 

وي افزود: مرحوم ترنج با شعر سليقه‌اي برخورد نمي‌كرد و شاعران جوان و پيشكسوت را به صورت برابر مورد حمايت قرار مي‌داد. 

تيمور ترنج در سال 1333 و يكي از روستاهاي چهارمحال بختياري متولد شد و دو سال بعد به همراه خانواده خود به خرمشهر نقل مكان كرد. 

وي در سال 1355 براي تحصيل در دوره‌هاي زبان، برق و الكترونيك به آمريكا رفت و در سال 1357 به خرمشهر بازگشت. 

اولين مجموعه شعر او با عنوان "صداي مردم ژرفا" در سال 1372 توسط نشر نويد منتشر شد. 

تيمور ترنج در سال 1379 به عنوان شاعر برگزيده دفاع مقدس مورد تقدير قرار گرفت و سرانجام در روز سيزدهم خردادماه سال 1383 به دليل بيماري كبد دار فاني را وداع گفت. 

دومين نشست هفدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس، صبح امروز(21 اسفندماه) و به ياد شادروان احمد زارعي، يكي از بنيانگذاران كنگره شعر دفاع مقدس آغاز شده است. 

مراسم اختتاميه هفدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس فردا (بیست و دوم اسفند) در بندرعباس برگزار مي‌شود.

منبع : خبرگزاری کتاب ایران

 

در همین زمینه بخوانید :

۱ - خبرگزاری مهر : بزرگداشت "تیمور ترنج" در همایش سراسری شعر دفاع مقدس

۲ - خبرگزاری ایسنا : ياد تيمور ترنج در هفدهمين كنگره‌ي شعر دفاع مقدس

۳ - برنا نیوز : شعر خواني شاعران در هفدهمين کنگره سراسري شعر دفاع مقدس

۴ - نوید شاهد : تقدير از "تيمور ترنج" و "محمدعلي بهمني" در كنگره سراسري شعر دفاع مقدس

۵ - خبر فارسی : بزرگداشت "تیمور ترنج" در همایش سراسری شعر دفاع مقدس

۶ - پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس : تقدير از تيمور ترنج و محمدعلي بهمني در كنگره سراسري شعر دفاع مقدس

۷ - ساجد : بزرگداشت "تیمور ترنج و محمد علي بهمني " در همایش سراسری شعر دفاع مقدس

۸ - راوی : ياد تيمور ترنج در هفدهمين كنگره‌ي شعر دفاع مقدس

 

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 17:30 | 
شعری از دفتر - تو چقدر شبیه شعر های من گریه می کنی
 

سال نو

سال

در انفجار خاموش بغض هایمان

                    نو خواهد شد

و از نو ٬

بر کهنگی آواز هایمان

                        خواهد بارید

بیا بنشینیم !

بیا بنشینیم و این دقایق ورم کرده را

                                 بشماریم

روزهای دور شده را

                      به یاد آوریم

گریه های از یاد رفته را

و رویاهای به دست نیامده ای که

در زیر بارش آن همه برف

                             جا ماندند .

 

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 19:38 | 
اعتراض خانواده‌ تيمور ترنج به ساخته نشدن آرامگاه اين شاعر

 

خانواده‌ي تيمور ترنج با اشاره به ساخته نشدن آرامگاه اين شاعر، به آن‌چه عمل ‌نكردن مسؤولان به وعده‌هاي‌شان در قبال آرامگاه او ناميدند، اعتراض كردند.

الهه شمس - همسر اين شاعر فقيد - به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: تيمور ترنج در سال 1383 به علت بيماري سيروز کبد در بيمارستان گلستان تهران بستري شد. در آن زمان، تعدادي از شاعران و هنرمندان با اظهار همدردي، در نامه‌اي به رييس‌جمهور وقت - خاتمي - خواستار اقدام سريع براي مداواي وي شدند، که با دستور ايشان براي عمل پيوند کبد، عازم بيمارستان نمازي شيراز شد؛ اما به دليل اقدام ديرهنگام و ناتواني جسمي دچار ايست قلبي شد و فوت كرد و در زادگاهش هفشجان - از توابع شهرکرد - به خاک سپرده شد.

او در ادامه يادآور شد: در آن زمان، ابطحي - مديرکل ارشاد چهارمحال و بختياري - براي تکريم و نکوداشت مرحوم تيمور ترنج، قول احداث آرامگاه، ساخت مجسمه‌اي در ورودي اصلي شهر و همچنين ساخت يک فرهنگسرا را مي‌دهد، که هيچ‌کدام از اين وعده‌ها تا به حال، جامه‌ي عمل به خود نپوشيده‌اند.

شمس همچنين عنوان كرد: البته با پي‌گيري خانواده‌ي ترنج و همچنين شاعران و دوستان آن مرحوم، در همان اوايل، ساخت اوليه و ابتدايي آرامگاه شروع شد و در مراسم چهلم که با حضور شاعراني از سراسر کشور و معاون پارلماني وزير ارشاد برگزار شد، مسؤولان وقت قول دادند براي اولين سالگرد، کار ساخت آرامگاه تمام شود؛ اما بعد از گذشت چهار سال، تنها چيزي که از آرامگاه بنا کرده‌اند، تلي از سيمان و چند ميله‌ي فولادي در دل زمين است، که آن هم سد راه مردم شده است و در تأييد اين نکته که شاعران تنهايان و مظلومان تاريخ‌اند، همين بس که سنگ قبرش نيز در اثر سرما و تابش آفتاب از بين رفته و حتا نوشته‌ها و نام او هم پيدا نيست و براي گرفتن عكس، مجبور شديم با ذغال، جاي نوشته‌ها را پررنگ كنيم. خيلي‌ها مي‌گويند اين قبر بي‌نام و نشان، آرامگاه کيست؛ انگار نه انگار که شاعري در آن خوابيده است.

همسر ترنج افزود: احداث آرامگاه براي شاعر، علاوه بر تکريم و احترام به فرهنگ و ادب، موجب سربلندي و افتخار يک شهر و مردم آن خطه است. خانواده‌ي ترنج براي اتمام ساخت آرامگاه بارها به ارشاد شهرکرد مراجعه کردند؛ اما دريغ از يک جواب درست و قانع‌کننده؛ فقط مي‌گويند بودجه نداريم. حق با آن‌هاست؛ بالأخره هر اداره و ارگاني بريز و بپاش خود را دارد.

آرامگاه تیمور ترنج

۱ - خبرگزاری ایسنا : اعتراض خانواده‌ي تيمور ترنج به ساخته نشدن آرامگاه اين شاعر

۲ - مجله ادبی امضا : اعتراض خانواده تیمور ترنج

 ۳- سایت آفتاب : غربت تیمور ترنج

۴ - تمرین مدارا : به اقدامات مسئولین فرهنگی در قبال تیمور ترنج اعتراض کنیم   

 ۵ - حیات نو : اعتراض خانواده تيمور ترنج به ساخته نشدن آرامگاه اين شاعر

 

 تصویر 1                  تصویر 2                    تصویر 3                     تصویر 4                     تصویر 5

 

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 17:28 | 
یادداشت هرمز علی پور - ترنج رنج

 

خداحافظ تیمور سلام

هرمز علی پور

نگاه من به شاعر فقط از دل خودم به سمت چشم و قلم شکل می گیرد و تا این لحظه چهل سالگی نگاه و ۶۰ سالگی سن برای همین از آفت کرناها ایمن نگه داشته ام آن را . چو شعر در اینجا برخلاف ریاضیات و فلسفه که منطق و مبانی خاص خود دارند پس سخت گیر تر به دید بیایند ـ به غیبت چیزی و چیزهایی ٬ به حضور در پارک و دور و نزدیکی حضور در آن می نماید کلید باب شهرت به سهولت دست به دست می گردد و بعد چاپ و پخش بعد تر وسیله ای ٬ ابزاری در جهت تبلیغ شغل در اداره و دفتر و جایگاه انتظار . شاعران اما یکدیگر را مثل کلمه در یابند و در می یابند .

پس چیزی از قبل از انقلاب ٬ تیمور نادیده را در ذهن و خاطره ی من دعوت کرد . دانستم شاعر است و شک نکردم ٬ نگذاشته بکنم . تا او را برای اولین و آخرین بار یعنی تیمور فیزیکی را به مناسبتی ـ بزرگداشت و یادواره وفایی شوشتری ـ به کنگره ای در اهواز دیدم ٬ حدود ۷ - ۸ سال پیش . خوشحال شدم و بعد یک شب میزبان او بودم به خانه من مثلا . شروه ( حمید رضا اکبری ) هم بود . از او چند شعر دست نویس و نامه های عزیز هم دارم در خداتوی پریشانی های کاغذی زندگی ام . او را دوست داشتم دارم و شکل زندگی اش چون بسیاری ما در بند صنار یک شاهی و نظم اداری ٬ غم انگیز بود .

و این انگار سرنوشت بسیارانی شاعران است که در فاصله ی دو نقطه ی یک پاره خط یا به شکل دیگر در صمیمیت و معصومیت شان عمر به سر شعر بگذارند و بعد حتی به یاد دوستان شاعر خود به دشواری بیابند . . البته این گذشت در این سر گذشت پاره ای از هستی شعر است که حیاتش گاه به مثابه ی متغیری است که ناگزیر از تابعیت از گام های پرشتاب یا کند زمان است .

و من حالا دارم می نویسم این را که برای او پست کنم . از من می پذیرد تیمور شاعری که حیای او هم مثل اندکی لغت عذرا  بود . دارند می روند آن هایی که دوست داشتیم و دوست مان داشتند .

می نویسم تیمور جان درست می گویی و

طی همین نگاه است که می گذرم من نیز / دیروز روبه رویم اما / یاد می کنم به بعد از این / باشد از خواب هایم نگویم / بدعت نمی نهم خودم را بگویم تو را ما را / البته هنوز کوچه هست بلوار میدان / ما لقب های کسی را سلب نکرده ایم / و این لقب را آسمان به ما بخشید / به نقش چهره زمین بپردازند این ها که / خون کرده اند به مثل تو به رویت ستاره / به رویت رنج ها .

                                                             خداحافظ تیمور سلام .

منبع : اصلا به فکر غیبت پروانه ها مباش

            

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 23:43 | 
اوقات دریا همیشه آبی نیست در خانه نقد - اصلان قزللو

 

یادداشتی بر اوقات دریا همیشه آبی نیست

اصلان قزللو

 

 "اوقات دریا همیشه آبی نیست" مجموعه شعر تیمور ترنج- نشر قو- 1383- 2000 نسخه.

این مجموعه از سه بخش تشکیل شده است:

الف: دفتر غزل که 30 غزل دارد

ب: دفتر مثنوی یک مثنوی سه صفحه ای ، 30 بیت دارد.

به جز این سه دفتر ، تیمور ، مقدمه ای در شعر و شاعری دارد که خواندنی است.

تیمور ترنج در یک سفر ناگهانی، شعرهایش را جا گذاشت و از دریچه ای روشن گذشت. اما چشم هایش هنوز که هنوز است، از پشت چهار برف ، نگران شعر است . شعر بی پناه ! که گاه شاعر نیز رهایش می کند. چه بگویم که این سفر ، همه را ناگزیر است. دیر یا زود. پس چه بهتر که بار و بندیل سفر را همیشه آماده بگذاریم و تا هستیم ، یادگاری برای بعد نگه داریم تا پس از آن دریغی نباشد؛ نه به برگی ، نه به باری! بگذار پروازمان در آسمان چشم ها نوری باشد در ظلمت ؛ و آنانی که سخت پایبند خاک اند، پای در گل ، بی دل ، در تیرگی بمانند همچون زغال!

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 18:56 | 
شعری از دفتر " صدای مردم ژرفا "
غزلواره ی صبح

در این صبح

که شوق شکفتن تن خاک را چاک کرده است

در این صبح

که دست نسیم رهایی

غبار شب و تیرگی را

                         ز رخساره آسمان پاک کرده است

چرا عشق بمیرد ؟

چرا عشق بمیرد ؟

برون آی از چاه

برون از حصار بلند تن خویش !

بیا !

     تا که در روشنای شقایق

                                   و در انفجار گل سرخ

گل صد ستاره

              ز دست نسیم نوازش

                                        ببویی

بیا !

تا که زنگار صد زخم چرکین

                                 ز تنهایی تن

                                                بشویی !

بیا تا گلوی غزلخوان صد زخم خون ریز

                                             ز صبر صنوبر

                                             ز آغاز پرواز

                                             و از مهر جانان

                                             برایت بخواند .

بیا تا که رنگین کمان شکفتن

                                   رهیدن

                                           رسیدن

تو را

    بر سریر بلند رهایی نشاند !

برون از حصار بلند تن خویش !

که این جا

           بهاری ز خون شهیدان شکفته است

چونان سبز و پر بار

                       که خون خزان را

                                           دگر هیچ برگی نلرزد .

در این صبح

که شوق شکفتن تن خاک را

                                   چاک کرده است

در این صبح

که دست نسیم رهایی

غبار شب و تیرگی را

                         ز رخساره ی آسمان پاک کرده است

چرا عشق بمیرد ؟

چرا عشق ، دست تو را

تا سرای پر از شوکت روشنایی

                                     نگیرد ؟

|+| نوشته شده توسط تیمور ترنج در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 10:58 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar